شیرینی سدیم ساخارین مالیده شده برلب هایم؛ اثر جویدن یک دایمتیکون فعال شده : معده ای که آرام آرام ، آرام می شود.
هوا امشب کمی گرم است و ذهن من به یاد ویسکی که هیچ وقت نوشیده نشد، گرم می شود.نه! نمی شود.تنها توهمی از گرم شدن دارد.
هلپ ایز کامینگ؛ فور آس تو بی ریلیود!
تلخی هوس آلود طعم قهوه ی به جا مانده در گنجه ی 7000 ساله! مممممممم .حتی تصورش هم عضلاتم را به وجد می اورد.
امشب ، من کارگردانم. من می نویسم، تو اجرا می کنی. شروع می کنیم :
هیچ کس سر جای خود نایستد. دیالوگ ها را دور بیندازید.همه مرا نگاه کنید.من من من من من م________________ن.
قصه ی من، نوشته و نانوشته، از بر توست.می بینی؟ این بار، صحبت از زینب ستم کش و ضحاک ستمکار نیست... enough of this crap!. داستان، فرکانس جدید فارسی وان ، پروکسی های جدید، ایرانسل هایی که مدام خاموش و روشن می شوند... نه؛ داستان این بار این هم نیست.
من امشب کارگردانم.دوربین روی من؛ صحنه را توصیف می کنم : من در میانه ی یک گودال کوچک و عمیق ایستاده ام.نور از بالا می تابد،ولی من به تاریکی زل زده ام. سکوت مطلق؛ دلهره ای که می جود رگ به رگ،از میان معده ام می جود.هوا راکد است و من بی نیاز از آن چشم به درون تاریکی ها می دوانم.قفل و زنجیر، دست و پا............ پیشتر ها حکایت دگرگونه بود : قفل و زنجیر،چشم و نگاه...
امشب حرف بسیار است؛ اما نمی خواهم بنویسم.همه با هم؛ حس کنی_______________________________د.
نوشتم: لوبریکنت خشک شده ی آمیخته با اسپرم ، و آن بی اعتنایی نارنجی رنگی که از سر زدودن آن در سرم می پیچد ! چه هوس آلود و چه بی پروا.
نوشتند: مهرآباد،7 صبح،2 چشم خیس و نگاهی که در زمان یخ بسته.
نوشتم: یک لحظه غرور در چشمانِ ؟ (حالا! خیلی مهم نیست.همون یه نفر هم میشه خوندش) از پس حضور من.
نوشتند: یک عمر خاطره، یک گنجه ی چوبی 1500 ساله و تو که اینک در آن جای می گیری.
خب ... من دیگر نمی نویسم.رویاهایم را به خاطر می سپارم.هر چند هر گاه به یادشان می آورم،قدرتمند تر از همیشه برایم دندان بر هم می سایند.
من امشب ... نه؛ از امشب می نویسم.
باز هم بخوانید:من برای خودم می نویسم.شما هم اجازه دارید بخوانید.
چه قرابت مه آلودی است میان پر های خاک آلود کلاغ این زمان و صدای آینده ی لندن .
فرو بردن پنجه های نیمباز و بی حس از هوس در کومه های شنی یک کویر گرم.چشم بر هم ننهادن... مستی به شیوه ی من.ممممممم . گرمای حضور الکل در رگ های شکم من.5 ثانیه اثر، کافی است.
ستاره ای که از دور می خندد.( اه! امشب تصویر blurry می شود! هوس گرفتن یک بوسه ی آتشین از تپه ی ماسه ای که روی آن خوابیده ام ... واقعا که هیچ چیز مزه ی یک جق مرتب را ندارد! ).
کات
No comments:
Post a Comment