و من فکر کردم: به صدای "آشیانه"؛ به بادی که فکر هایم را برد و غباری که بر تنم نشاند. به رگ به رگ لرزیدن دست و پایم و به آنچه مرا چون جنین در خود جمع کرد و بیشتر لرزاند ؛همچون نوزادی که تازگی هوای بیرون مادر ترسانده اش.
Nebelungبرای او که مهتاب برایش می خواند" و
به عزیزان نیمه از دست رفته ، به خاطرات عریان و پوشیده ،به تنهایی. به واژن ، به ازدواج ، به مادر.
فکر کردم به پسرکی که نیمه عریان کنارم آرمیده و هوای فرداها را در سر دارد. می اندیشم به فردا که مسافرم و فرداها که پناهنده . پناهندگی به خاک. یک بعد از ظهر خاکستری و یک تابوت چوبی و عده ای ناشناس که اطراف آن ایستاده اندو من از آن بالا می نگرم : اینها چه میخواهند و چه میگویند و چه می اندیشند؟ .
رگ های دستانم برجسته شده اند و الکل می سوزاند انگار سلول به سلول آنها را.
صدای گیتار " اکتبر می آید" به خود می آوردم و می لولد در حوضچه ی حافظه ام . کدام حقیقت واضح تر از این صدا به یادم خواهد آمد ؟ ضربان قلبم را حس می کنم در لاله های گوشهایم که تشنه اند برای شنیدن بیشتر صدای موزون مانترا .
به پرتره ای از یک برده که به زمین زنجیر شده می نگرم.ناخن های سیاه شده، صورت پوست به استخوان چسبیده و حیرت دریافت آنکه کدام سرنوشت را با زنجیرهای سنگی که به پا دارد ، برای خود رقم بزند جز کندن زمین و خفتن در خاک .
Nebelungبرای او که مهتاب برایش می خواند" و
به عزیزان نیمه از دست رفته ، به خاطرات عریان و پوشیده ،به تنهایی. به واژن ، به ازدواج ، به مادر.
فکر کردم به پسرکی که نیمه عریان کنارم آرمیده و هوای فرداها را در سر دارد. می اندیشم به فردا که مسافرم و فرداها که پناهنده . پناهندگی به خاک. یک بعد از ظهر خاکستری و یک تابوت چوبی و عده ای ناشناس که اطراف آن ایستاده اندو من از آن بالا می نگرم : اینها چه میخواهند و چه میگویند و چه می اندیشند؟ .
رگ های دستانم برجسته شده اند و الکل می سوزاند انگار سلول به سلول آنها را.
صدای گیتار " اکتبر می آید" به خود می آوردم و می لولد در حوضچه ی حافظه ام . کدام حقیقت واضح تر از این صدا به یادم خواهد آمد ؟ ضربان قلبم را حس می کنم در لاله های گوشهایم که تشنه اند برای شنیدن بیشتر صدای موزون مانترا .
به پرتره ای از یک برده که به زمین زنجیر شده می نگرم.ناخن های سیاه شده، صورت پوست به استخوان چسبیده و حیرت دریافت آنکه کدام سرنوشت را با زنجیرهای سنگی که به پا دارد ، برای خود رقم بزند جز کندن زمین و خفتن در خاک .