صورتی و سبز و سیاه در هم آمیخته .چشمانِ بازِ بازِ من، جرعه جرعه درخششِ هوس آلودِ کُلتِ سیاه را می بلعد. هوای اتاق ابر و باران است و تپشِ قلبِ من ، منطق را دریده. پژواکِ خاکستریِ مرگ ، پرده ی اتاق را می رقصاند.
" به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر ... " را دوباره نوشتند : "مبسوط" نیست این نسخه ؛ کوتاه و نفس گیر : اعدام خواهید شد.
چند روز سکوت...
آشوب و بی قراری ؛ پاره ای از دامانِ شب را اندوهِ دلِ من بافت. توحش بی رنگ هوای راکد و چشمان از حدقه درآمده ی من. کودکانه. نشستن و در خود پیچیدن...
- پرخاش؟
- نه حتی فکرش .
خاموش و سرد و ترد ، موسیقیِ نیم جانِ گرامافونِ قدیمی ...
پرده ی اول : نیم شب های سنگین، رختخواب خیس ازعرق ، نفس های به شماره افتاده .
پرده ی دوم : با من حرف نزن .
پرده ی سوم : چند صورتک از زندان گریخته، پرسه زنان شهر سیه چرده .
پرده ی چهارم : فوبیا های عجیب و غریب ... .
پرده ی پنجم : مانیتور 19 اینچ .
نِی . نمی توان . نباید ... دهانِ یک سره باز به گلایه .
- پرخاش؟
- شاید.
کومه های کاغذی ،پرسه گاه این روزها. رقص جوهر در دامن لوح سفید : باز هم بخوان.
[ پاییز بود و برگ ریزان .چشمان چوبین نهال خشک ، یگانه پروانه ی باغ سوخته . من؟ پاهای من راه به مرداب بردند .]
چند کلاویه خوشبختی . .. ... .... . . . اعدام خواهید شد.
به سبزی برگ اعتنا ندارم و از اینکه سرنوشتم مثل آسمان های نیویورک باشد، سرد می شوم. از من و یک فضای خالی می ترسم.
کودک بودن و مثل یک بادبادک در مسیر باد رفتن،بی دغدغه ی سردی و بلندی آسمان های بارانی پاریس : همه ی آواز یک تیر .
آخرین مهر شناسنامه ام : Fairy’s Dead .
No comments:
Post a Comment