Wednesday, January 12, 2011

Midnight-Poisoned Memories


منو ببخش. به خاطر همه ی لحظه هایی که از دور نگاهت کردم.
به خاطر همه ی اون عطری که از پیرهنت برای حیات یاخته یاخته ی وجودم دزدیدم.
به خاطر لمس گناه آلود پوست دستت.
منو ببخش که توی خیالم مامانمو به خواستگاریت فرستادم ؛
که واسه ماه عسل بردمت اروپا .
می بخشی هزاران باری که تصمیم گرفتم عشقمو ابراز کنم و نکردم؟
ببخش منو به خاطر ساعت ها نقشه ای که واسه بوسیدنت کشیدم و همه رو نقش بر آب کردم ؛ به خاطر هدیه ی ولنتاینی که گوشه ی اتاقمه و بهت ندادم.
منو ببخش که شیرینی عروسیتو تف کردم.
منو ببخش که هنوز به از دست دادنت فکر می کنم. حتما یادته اون باری که وحشتزده از خواب پریدم و بهت زنگ زدم.که گفتم همه چیز با هم تو رو از من گرفت ولی تو راضی بودی. که تو مُردی و من زار زدم؟ دیدی گفتم واقعیه؟ دیدی واقعی شد؟
منو ببخش که فکرم مداد شد و کت و شلوارتو رنگ کرد ؛آخه نمیشه "ناز نکن" ِ کورس از ماشین یه دله دهاتی به گوشم بخوره و یاد اون دهاتی که عاشقش شدم نیفتم ؛ ناز چشم های پر از شرم و لبخند پر از حرمتت توی کت و شلوار ... تو با من می رقصی .
انگار از روز اول "همسر من" به دنیا اومدی. نتونستم هیچ کسی رو جات بنشونم.
"نخواستن" رو در من جاودانه کردی.

No comments:

Post a Comment